تبلیغات
ﺟﮏ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ - پیامک های خنده دار13
چهارشنبه 18 اسفند 1389  01:55 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 18 اسفند 1389 02:16 ب.ظ
نوع مطلب:

سری سیزدهم لطیفه های خنده داربرای مطالعه پیامک ها به ادامه مطلب بروید

. خسیسه صد هزارتا صلوات نذر میکنه. وقتی نذرش برآورده میشه میره ورزشگاه آزادی داد میزنه : محمدیاش صلوات!!

۲. یارو میره حموم، آب جوش بوده با نعلبكی دوش میگیره! .....میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره!....میره مغازه میگه: آقا یه بیسكویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ میگه: قربان شما، دست بوسن!...میره سیگار فروشی میگه: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر.میگه: پس یك بسته كوبیده بدین!...ازش میپرسن شما تهرانی هستین؟ میگه: نه چشماتون قشنگ میبینه!

۳. یك گروه از محققین انسان شناسی داشتن روی تفاوت مغز نژادهای مختلف انسان تحقیق می‌كردند، اول مغز یك آمریكاییه رو باز می‌كنند، می‌بینند ای بابا اینا اینقدر با الكترونیك و كامپیوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهای الكترونیكی. خلاصه می‌ترسن دست به یك چیزی بزنند خراب شه، زود مغز یارو رو می‌بندند. بعد مغز یك ژاپنیه رو باز می‌كنند، می‌بینند ای بابا این وضعش از آمریكاییه هم خراب تره و مغزش شده پر از مدارای نوری و چیزای عجیب غریب، خلاصه مغز این رو هم جرات نمی‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه یك احمق رو باز می‌كنند، می‌بینند تو ش فقط یه دونه سیم ازین ور جمجه رفته اونور. باخودشون می‌گن: خوب ما اینو قطع می‌كنیم، اگه دیدیم خیلی ضایع شد، فوقش دوباره وصلش می‌كنیم! خلاصه سیمه رو قطع می‌كنند، یهو گوشای یارو میافته!

۴. زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی‌بینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اینكه چشماتو درمی‌آرم!

۵. یک روز آقایی رو پلیس میگیره میگه : کارت ماشین ٬ بیمه ٬ گواهی .نامه یارو میگه چیکار کنم جمله بسازم .

۶. پیره زنه دندون نداشته میخواسته بره نازی آباد به تاکسیها میگفته نای نی نانای نی نای نای (( یعنی نازی آباد نگه دار ))

۷. اگه یه روز یه مگس رو سرت نشست سعی نكن بپرونیش میدونی چرا؟ چون تو مهم شدی چون تو ( یه گوهی شدی)

۸.خــداونـــــد زمیــن و اسمــان را افـریـد و گفت : چـه زیبـاست..... مــرد را آفـریـد و گفت : چـه زیبـاست...... و زن را افریـد و گفـت :........ اشکال نداره آرایش میکنه.

۹.ابتدا خدا زمین را افرید...سپس استراحت کرد. بعد مرد را افرید...سپس استراحت کرد و بعد زن را افرید. انگاه ........نه خدا استراحت کرد نه زمین و نه مرد .

۱۰. مرد: قسم می‌خوری كه منو به خاطر پولهایم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!

۱۱. یارو كنار یه چاهی وایساده بوده، هی میگفته:‌ سیزده،..سیزده،..سیزده.. یكی از اونجا رد میشده، می‌پرسه: ببخشید قربان، می‌تونم بپرسم دارید چیكار می‌كنید؟ یارو یقشو میگیره، پرتش می‌كنه تو چاه، میگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!

۱۲. یه مگس دست میندازه دور گردن دوست دخترش میگه:میدونی عزیزم از گو بیشتر میخوامت!!!

۱۳. یکی جونش به لبش می رسه،تف می کنه میمیره..........

۱۴. یه یارو شراب میخوره شنگول میشه گرگه میخورتش .

۱۵. احمقه داروخونه داشته، یك روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسك كش جدید رسید! خلاصه بعد یك مدت یك بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسك‌كش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسك سر گرفته.  احمقه میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یك قطره چكون، بعد كشیك میكشید تا سوسكها رو بگیرید. هر سوسك رو كه گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچكونید، بعد از یك مدت سوسكها كور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن!! یارو كف میكنه، میگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگیریم كه همونجا درجا می‌كشیمشون!  احمقه میره تو فكر، بعد یك مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!!

۱۶. از یارو میپرسن: به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره، به كره و چین هم حمله كنه تكلیف ایران چی میشه؟ یارو میگه: ایلده چی میشه نداره كه، ایران میره جام جهانی!!!

۱۷. یارو رفت دكتر گفت آقای دكتر چند وقتیه كه دچار بی تفاوتی شده ام دكتر گفت یعنی چی ، بیشتر توضیح بده یارو گفت یعنی اینكه الان من شما رو .........حساب نمیكنم!!!

۱۸. یارو  میره حرم امام رضا، دخیل میبنده و گریه زاری میكنه و از امام رضا میخواد كه تو قرعه كشی بانك ملی پراید برنده شه! بیچاره هر چی دعا می كنه اثر نمی كنه! یه ماه بعد بانك تجارت تبلیغ میكنه كه میخواد یه بنز الگانس جایزه بده! باز یارو  میره حرم و دخیل میبنده و شروع میكنه به گریه زاری! كه یهو امام رضا میاد بخوابش و بهش میگه: احمق اول برو یه حساب تو بانك باز كن بعد بیا دعا كن!

۱۹. یارو داشت اظهار نظر می‌كرد: این جلال آل احمد كه هی ازش تعریف می‌كنن، فقط یه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره. یكی گفت: بوف كور كه مال صادق هدایته! یارو  گفت: دیگه بدتر، یه كتاب خوب داره، اونم صادق هدایت براش نوشته!؟

۲۰. یه عشق‌لاتی با رفیقش میرن جاده چالوس. بعد از مدتی رفیق یارو می‌خوابه. یارو عشق لاتیه، همینجور كه رانندگی می‌كرده یهو می‌زنه روی ترمز و می‌بینه: ای دل غافل، ترمز بی ترمز...! خلاصه هر كاری كه می‌كنه می‌بینه نمیتونه ماشینو نگه داره. سرشو كه بلند می‌كنه می‌بینه یه تریلی هم از روبرو پیچید و داره میاد... میزنه رو پای رفیقش و میگه: «اصغر... پاشو تصادفو حال كن...!»

۲۱. ماشین یه یارو رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو یارو داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نكنید.. هیچ غلطی نمیتونه بكنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ یارو میگه: ایلده من شمارشو برداشتم!!!

۲۲. از یه یارو میرسن: اسمت چیه؟ میگه: حمزه، ولی توخونه شیش كوچولو صدام میكنن!!

۲۳. تو یه شهری حكومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركیو تو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: قربان این یك آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد!!!

۲۴. یه روز خوب بهار نداری آروم قرار... یه روز خوب بهار من شاغلم تو بیکار... یه روز خوب بهار پیاده ای من سوار... یه روز خوب بهار نه شام دارید نه ناهار... یه روز خوب بهار کوفت بخور و زهرمار... یه روز خوب بهار میکنی از من فرار... یه روز خوب بهار دارم باهات هزار کار... یه روز خوب بهار باقالی دارم،خر بیار... یه روز خوب بهار می کشمت من به دار... یه روز خوب بهار ...((باقیشو خودت حدس بزن!!!)))

۲۵. یه بار یه ماره روسری سرش می کنه میگه من کبرام ...

۲۶.آقا یه یارو میره حج. بعد میره رمی جمرات شروع میکنه به سنگ انداختن که سنگش تموم میشه . بعد بقیشو فحش میده.

۲۷. یه روز به یه نفر میگن تا حالا بهت آقا گفتن؟میگه آره.یدفه که رفته بودم جمکرون، وقتی خیلی تو دستشویی موندم یه نفر هی لقد می زد به در و می گفت: هی گند آقا زود بیا بیرون ترکیدم..........

۲۸. سه نفر که از اهالی همون شهری بودند که معروفند به خسیسی با هم میرند استخر و قرار می گذارند هر کی زودتر سرش رو از آب درآورد بقیه رو ساندویج بده............بعد از گذشت چند دقیقه هر سه در آب خفه شدند.

۲۹. یارو سوار اتوبوس میشه، میره یك گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ یارو میگه: حالا صبر كن، دو دقیقه دیگه همین یك ذره جا هم پیدا نمیشه!

۳۰. یك زنِ آپاندیسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون می‌گفته: احمق…بی‌شعور…عوضی! یك دكتری داشته از اتاق رد میشده، میگه: خوب به سلامتی مثل اینكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه!!!

۳۱. بابای یارو میمیره، مجلس ختمش رفیقای تركه همه میان بهش تسلیت میگن. یارو خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت كشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده كردین… ایشالله ختم پدرتون جبران می‌كنم!!! بوده!!

۳۲. بعد از عمری داریوش میاد ایرن، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میكردن، داریوش هم میاد خیای حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یك تركه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون!!!

۳۳. یارو بچش بعد از عید فطر به دنیا میاد، اسمشو میگذاره: پسفطرت

۳۴. عملیه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور كرده بوده و تو حال بوده، كه یهو یك توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، كه یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن كی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یك بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاكی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!!!

۳۵. تمساحه میره گدایی،‌ میگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنید!!!

۳۶. یارو سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از یارو میپرسه: شما چی؟ یارو میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!!!

۳۷. یارو صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم!!!

۳۸. یارو با كُت وزیر شلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش می‌پرسند: واسه چی تو خونه كت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد! میپرسن: پس چرا دیگه زیر شلواری پوشیدی؟! میگه: خوب شاید هم نیاد!!!

۳۹. یارو میره نماز جمعه هی شعار برعلیه امریکا میدن جو میگیرتش میره میکروفن رو میگیره میگه : خواهرا بیزحمت هفته دیگه نیاین میخوایم فحش مادر بهشون بدیم!

۴۱. یارو داشته خاطره تعریف میكرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خیلی بود!!!

۴۲.یه بابایی میمیره باباش رضایت نمیده.

۴۳. یارو یه سکه توی دستش می‌گیره و دستش عرق می کنه ... به سکه میگه : هر چقدر هم گریه کنی خرجت نمی‌کنم ...

۴۴. یارو میره دیوونه خونه میبینه همه تو صف واستادن دارن یكی‌یكی تو یه سوراخه نگاه میكنن بعد دوباره میرن ته صف وامیسن. یارو كنجكاو می‌شه ببینه تو سوراخه چه خبره، خودش هم میره تو صف وامیسه و تو سوراخه رو نگاه میكنه هیچی نمیبینه، یه بار دیگه تو صف وامیسه بازم هیچی نمیبینه،‌ از یكی میپرسه: شما چی رو نگاه میكنین؟ من كه هر چی نگاه میكنم هیچی نمیبینم. یارو بهش میگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داریم این تو رو نگاه میكنیم هنوز هیچی نمیبینیم، تو میخوای با دو بار نگاه كردن چیزی ببینی؟!!

۴۵. یارو میره كله پاچه فروشی، طرف بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ میگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قایم شم!!

۴۶. یارو تو یه دهی دكتر بوده ، میخواسته به یه زنه آمپول بزنه. زنه ازین شلیته‌های لایه لایه پاش بوده، هرچی دکتره دامناش رو بالا میزده، تموم نمیشده. آخر شاكی‌میشه به زنه میگه: ببخشید خانم، باسن شما صفحه چنده؟!!

۴۷. یارو رفته بوده استخر، مسؤول اونجا می خواسته واسه ادرار کردن تو آب جریمش كنه. یارو داد و بیداد می كنه كه:‌ خوب بابا همه تو آب ادرار میکنن! طرف میگه: ‌آره، ولی نه از رو دایو!!!

۴۸. شیره‌ایه می‌میره، می‌برنش بهشت. دو سه روز می‌گذره، ‌یك روز میان ازش می‌پرسند كه همه چی میزون هست یا نه، میگه: والله همه چیز عالیه، فقط یوخده شـوژ میاد! می‌برنش دم مرز جهنم كه یخورده گرمای جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز میان می‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟ میگه: والله همه‌چی خوبه، ولی هنوز یوخده شـوژ میاد! میگن بابا تو اصلاً لیاقت بهشت رو نداری، میندازنش تو جهنم! بعد از چند روز میان، می‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدی؟ میگه: والله اینجا بهتره، ولی هنوز هم یوخده شـوژ میاد! شاكی می‌شند میندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتیش. چند روز می‌گذره، ‌میان بهش سر بزنن ببینیند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز می‌كنند، یارو داد میزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌ شــوژ میاد!!

۴۹. یارو زنگ میزنه خونه دوست دخترش، میگه: عزیزم من لهجه دارم؟ دختره میگه: آره. میگه: پس من قطع میكنم دوباره میگیرم!!!

۵۰. یارو داشته پیاده تو خیابون می رفته به سرعت گیر که میرسه،سرعتش رو کم می کنه.........

۵۱. دو نفر در طول مهمانی كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت یك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت یكی از آنها به دیگری گفت: پیشنهاد می‏كنم حالا در مورد موضوع دیگری سكوت كنیم!

۵۲. وقتی زنت خونه نیست چه كار می‌كنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!

۵۳. بچه‌ای از پدرس پرسید: فرق تفنگ و مسلسل چیست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتی من و مادرت حرف می‌زنیم بیا گوش كن. آن وقت می‌فهمی فرقش چیه!

۵۴. اولی به دومی: آن دو نفر را می‌بینی؟ ده سال است كه ازدواج كرده‌اند و به قدری یكدیگر را دوست دارند كه آدم فكر می‌كند اصلا ازدواجی بین‌شان صورت نگرفته است!

۵۵. زن: من بر خلاف تو همیشه موقع شنا سرم از آب بیرونه. شوهر: آخه عزیزم، چیز سبك همیشه روی آب می‌مونه!

۵۶. یه یارو مجری مسابقه بیست سوالی میشه، یارو ازش میپرسه، جانداره؟ میگه: نه. میپرسه: تو جیب جا میشه؟ یارو كلی فكر میكنه، بعد میگه:‌ تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه!

۵۷. یارو تو كلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی میزون میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت كمكم كن! یارو از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ خودم میرم!

۵۸. تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، یه یارو تماشا می‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون میدن،یارو شاكی میشه، میگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش!

۵۹. یه روز یارو ٬ یه پلیس می‌کشه ٬ زنگ میزنه ۱۱۰ ٬ میگه : یکیتون رو کشتم شدید ۱۰۹تا !!!!

۶۰. یارو تو مسابقه بیست سوالی شركت میكنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی كه ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، یارو میپرسه: جانداره؟

۶۱. یارو زنگ میزنه به صدا سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این چه تصاویره مستهجنی بود كه تو اون سریال امام علی نشون دادید؟! طرف بهش میگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون دادیم. یارو میگه: بابا تلوزیون من پرش داشت، همه جاشو دیدیم!

۶۲. دو نفر میرن یك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا كوكا سفارش میدند‌، بعد هم یكی یك ساندویچ از كیفشون درمیارند، ‌شروع می‌كنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ‌ببخشید،‌شما نمی‌تونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. یك نگاهی به هم می‌كنند، ‌ساندویچاشونو باهم عوض می‌كنند!

۶۳. یارو 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ یك ماشین میزنه بهش، درب و داغونش میكنه. همون وقت یك بابای دیگه‌ای داشته یك پولی مینداخته تو همون صندوق، یارو با حال زار پامیشه، ‌میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!

۶۴. یارو زنگ میزنه خونه دوست دخترش،‌ بابای طرف گوشی رو برمیداره، هول میشه میگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقیقه!

۶۵. یارو كفترشو گم میكنه، تو روزنامه آگهی میده: بیه بیه!

۶۶. احمقه داشته پشت بوم خونش رو آسفالت میكرده،‌ آسفالت زیاد میاره،‌ سرعت گیر میذاره!

۶۷. احمق كسی است كه به همه چیز اطمینان كامل داشته باشد. مطمئنی؟ صددرصد!

۶۸.از یارو میپرسن آرزوت چیه؟ میگه:‌ كاشكی شهر ما پایتخت بود! میگن: چرا؟! میگه: آخه اون وقت به ما میگفتن بچه تهرون!

۶۹. یك بابایی یه ماهی تو پاكت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می‌پرسه: جریان ‌این ماهیه چیه؟ میگه: ‌دارم برای شام می‌برمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم،منو ببر سینما

۷۰. یارو زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! طرف میگه: نه. یارو میگه: پس من میخونم یادداشت كنین!

۷۱. یارو مرده شور بوده، بعد از یه مدتی میگیرنش دهنش رو سرویس میكنن. رفیقاش میپرسن بابا مگه این بیچاره چی كار كرده بود؟ میگن: این پدرسوخته سوالای شب اول قبر رو تكثیر كرده بود بین مرده‌ها تقسیم می‌كرد!

۷۲. یارو فیلم جیمز باند میبینه خیلی خوشش میاد. یكی ازش میپرسه اسمت چیه میگه: فَر...گضن فر!

۷۳. یارو و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون كلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میكنه، میگه: بی پدر فكر كردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه كه حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به یارو میگه اسم توچیه؟! یارو اسمش قلی بوده، یكم فكر میكنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون!

۷۴. تو جزیره آدم‌خورا یك بابایی میره ساندویچ فروشی، یك ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یك تومن بود! ساندویچیه میگه: آخه این مغز تهرونیه، بابا ‌بالاخره یك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندویچش رو میخوره و چیزی نمی‌گه. هفته دیگه میاد دوباره یك ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه:‌شد 10 تومن! یارو خیلی شاكی میشه، میگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندویچیه میگه: آخه عزیز من،‌این دفعه مغز رشتیه، كلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چیزی نمی‌گه و پول و میده و ساندویچش رو می‌خوره. هفته بعد دوباره میاد و یك ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه: میشه 100 تومن! یارو دیگه پاك شاكی میشه و ساندویچ رو می‌كوبه رو میز داد میزنه: این چه مسخره بازیه دراوردی؟! ساندوچیه میگه:‌آخه عزیز من،‌این یكی مغز تركه،‌ باید 100 تا كله بشكنیم تا ازش یك ساندویچ دربیاد!!

۷۵. یارو و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زن یارو وقتی شب میره بخوابه، یك یادداشت برای تركه می‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بیدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، ‌می‌بینه یارو براش یك یادداشت گذاشته كه: پاشو زنیكه خر! ساعت شیشه!

۷۶. یارو تو مسابقه بیست سوالی شركت میكنه، قبلش بهش میگن جواب بیسكویته، ولی تو همون اول نگو، اولش یه چند تا سوال كن كه ضایع نشه. یارو میگه باشه و میره تو مسابقه، میپرسه: آقا، یك كویته؟! یارو میگه: نه. میگه: دوكویته؟ همینجوری میگه تا میرسه به نوزده كویت! یارو میگه: من یه راهنمایی بهتون میكنم، با چایی هم میخورنش. یارو میگه: هان پس بگو، ‌قنده؟!

۷۷. یارو  تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، یارو میگه: بچه‌ها در رین صاحابش اومد!

۷۸. یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته احمقها تو كوچه بن بست گیر كرده!!!

۷۹. تركه با چند تا رشتیه نشسته بودن داشتن جوك می گفتن، رشتیا برای تركا جك میگن، نوبت تركه كه میشه،‌ تا میاد بگه: یه روز رشتیه... همه بهش میگن بشین بابا نمیخواد بگی! دوباره یه دور میزنه میرسه به تركه، باز تا میاد بگه: یه روز یه رشتیه... میپرن وسط حرفش، نمیذارن بگه. بار بعد كه نوبت میرسه به تركه، میگه: یه روز یه تركه داشته میرفته با سر میخوره زمین! همه رشتیا میخندن بعد تركه میگه: وقتی بلندش میكنند می بینند رشتی.

۸۰. یه روز یه بابایی یه دستش قطع شد, خیلی از زندگی ناامید شدهبود. راه افتاد تو خیابون یه جا دید یه یارو کنار خیابونقر میده و بالا پایین میپره . رفت جلو دید یارو دوتا دست هم نداره .تعجب کرد به یارو گفت بابا دمت گرم عجب روحیه ای داری با این وضعقر میدی . یارو گفت برو بابا روحیه چیه باسنم میخاره نمیدونم چیکار کنم ...

۸۱. یارو گوشش درد میكرده، میره گوششو میكشه! رفیقش بهش میگه: بابا دیوونه، چرا دادی گوشتو كشیدن؟! یارو میگه: آخه خیلی درد میكرد! رفیقش میگه: خب.... خل میدادی مثل من پرش میكردن.

۸۲. عبود و جاسم مغازه تخم مرغ فروشی باز میكنن، رو تابلوش مینویسن: عبود ، جاسم، تخم مرغ... محصولی از كون مرغ.

۸۳. یارو دو تا بلوك سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالای ساختمون. صاحب‌كارش بهش میگه: تو كه فرقون داری،‌ چرا اینا رو میگذاری رو كولت؟! یارو میگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت می‌كرد!

۸۴. به یارو میگن: با ابریشم جمله بساز، میگه: هوا ابریشم خوبه

۸۵. یه روز حضرت آدم در خونشونو میزنه حوا میگه کیه؟ آدم میگه بی مزه مگه غیره من کسه دیگه ای هم هست؟ (خیلی یخ بود آره)

۸۶. ده نفر آدم که خیلی بد بودند رو میندازن تو جهنم بعد از دو روز میبینن که اونا نیستن میرن ته جهنم میبینن چند تا کرد دارن قاچاقی ردشون میکنن

۸۷. یه روز یه مرده در مغازش می نویسه امام با پنیر....میان سراغش میگن این چیه نوشتی...میگه...بهتر ازون که شما می نویسین خدا با ماست.

۸۸. یه روز یارو بچه اش نمی خوابیده بهش ژل می زنه

۸۹. به یارو میگن: اگه یک کامیون طلا بهت بدن چیكار میکنی؟ میگه: ایلده یکلام 2500 میگیریم‌ خالی میکنیم.

۹۰. زنه هنرپیشه بوده، به شوهرش میگه: دیدی وقتی تو فیلم خودم رو زدم به مردن،‌ چطوری همه داشتن گریه میكردن؟!‌ یارو میگه: آره، آخه میدونستن كه واقعا نمردی!!

۹۱. یه روز یه یارو می‌خواسته یه زیر دریایی رو غرق کنه ٬ می‌ره زیر دریا ٬ در ِ زیردریایی رو می‌زنه ٬ بعدش فرار می‌کنه .

۹۲. یکی میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 2000 تومن. یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1000 تومن. باز یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. اونم دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه اضافه به ما بده!!

۹۳. یارو میره ساندویچی، میگه: ببخشید بندری دارید؟ طرف میگه: بعله. یارو میگه: پس قربون دستت، ‌بگذار یك حالی بكنیم!!

۹۴. یارو هر روز زنگ یك كلیسا رو می‌زده و در می‌رفته. آخر پدر روحانی شاكی میشه،‌ یك روز پشت در كمین می‌كنه، تا یارو زنگ می‌زنه، ‌خرشو می‌گیره. یارو حول میشه،‌ با تتپته میگه: ببخشید، ‌عیسی هست؟!!

۹۵. یارو زنگ میزنه به صدا سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این سریال امام علی كه همش بدآموزی داره! یارو میگه:‌چرا آقا؟‌ برای چی؟ یارو میگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت میام پسرمو تنبیه كنم،‌ میدوه میره تو كوچه لخت میشه!

۹۶. از یه یارو پرسیدند: "اسم كوچیك فردوسی چیه ؟"گفت: " میدان "!!!!!

۹۷. یارو تا ده سال برای مادرش عزاداری میكرد و همش گریه میكرد . بهش گفتند : آخه چقدر گریه میكنی ، ده سال گذشته گفت: "آخه هر وقت یادم میافته كه موقع خاكسپاریش چه دست و پایی میزد جیگرم آتیش میگیره "!!!

۹۸. یارو ادعای میغمبری میكرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه یارو میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟!  میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!

۹۹. یه روز دو نفر سوار یه تاکسی می‌شن. به راننده می‌گن که یه نوار بذار برامون. راننده هم میگه که نوارها تو داشبورده. هر کدوم رو که می‌خواهین خودتون بذارین. یکیشون شروع می‌کنه به گشتن و خلاصه یه نوار ویدیویی در میاره و فشار می‌ده که بذارتش تو ضبط! رفیقش هم تا می‌بینه می‌‌زنه زیر گوشش و می‌گه: احمق! این مال ضبط تریلیه! تو می‌خوای بذاریش تو ضبط پیکان!

۱۰۰. یارو از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت!!!

۱۰۱. یارو میره لباس فروشی،‌ میگه:‌ ببخشید شلوار نخی دارید؟ طرف میگه:‌بعله. یارو میگه: بی‌زحمت دونخ بدین!!!

۱۰۲. به یارو میگن: چند تا حیوون نام ببر كه پرواز كنه. میگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر كه پرواز نمیكنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز كرد!!!

۱۰۳. یارو سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از تركه میپرسه: شما چی؟ یارو میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!

۱۰۴. یارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصیحت میكرده، میگه: پسرم خواستی زن بگیری، برو از فامیل زن بگیر.. ببین تو همین دور وبر خودمون، داییت رفته زن داییت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتی خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!

۱۰۵. یارو عینك آفتابی می‌زنه. بچه‌اش میاد توی اتاق. به بچه‌اش می‌گه: كجا بودی تا این وقت شب...؟!

۱۰۶. یارو خورد به جدول، حلش كرد.

۱۰۷. یه روز یه یارو داشته رد می‌شده،‌ یه نمره بهش میدن قبول بشه!

۱۰۸. یك روز عروس رفت گل بچینه، شهرداری گرفتش!

۱۰۹. یك روز یه یارو از حال رفت، از آشپزخانه اومد تو!

۱۱۰. یارو میخواسته تو یك ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! یارو هول میشه، میگه: ایلده شما منو استخدام كنید، من با سر وارد میشم!

۱۱۱. دكتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه كرد و در برگه نوشت: معاف، به دلیل ضعف جسمانی. پسر لاغر با خوشحالی گفت: آخ جون! فوری می‏رم زن می‏گیرم. دكتر نوشت: و همچنین ضعف عقلانی...

۱۱۲. یارو واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خیرات میكرده. خلاصه هركی رد میشده، یك خرما برمیداشته و یك صلوات میفرستاده. بعد یك مدت، یك بابایی دست میكنه یك مشت خرما برمیداره، یارو دستشو میگیره میگه: هوووی! چه خبره؟! یك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

۱۱۳. یه جایی جشن بوده، یارو همینجوری میره تو و شروع میكنه به رقصیدن و بخور بخور. یكی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو كی دعوت كرده؟ یارو میگه: من از خونواده عروسم. طرف میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده!

۱۱۴. یارو میره کارواش میگن ماشینت کو میگه دیدم نزدیکه پیاده اومدم.

۱۱۵. یه دفعه ملا می ره بالا ی منبرروضه بخونه یادش می ره شروع می کنه حرفهای نامفهوم زدن می گه اده بدو اده بدو بهش میگن ملا این چه روضه ای دیگه ؟ می گه روضه ی علی اصغر

۱۱۶. یه روز یه پرگار مست می کنه مستطیل می کشه......

۱۱۷. یه نفر میره بقالی،‌ می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!!

۱۱۸. یه روز یارو بچش میره زیر ماشین . دمپائی مزنه درش میاره .

۱۱۹. به یارو میگن شنیدی احمد آقا ماتیز گرفته؟ میگه : نه بابا از ایدز بدتره؟

   


نظرات()  
Do you get taller when you stretch?
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:09 ق.ظ
If some one desires expert view on the topic of blogging after that i
recommend him/her to pay a quick visit this web site, Keep up the fastidious work.
How can you get taller in a week?
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:32 ق.ظ
great points altogether, you simply won a new reader.
What would you suggest in regards to your put up that you made some days ago?
Any certain?
kashaazzaro.wordpress.com
شنبه 21 مرداد 1396 10:30 ب.ظ
Hello terrific website! Does running a blog similar to this take a great
deal of work? I have absolutely no understanding of
coding but I had been hoping to start my own blog in the
near future. Anyways, if you have any ideas or tips for
new blog owners please share. I know this is off subject
nevertheless I just needed to ask. Thanks!
cristalstambach.weebly.com
شنبه 7 مرداد 1396 03:19 ق.ظ
I just couldn't leave your site prior to suggesting that I really enjoyed the
usual info a person provide on your guests?
Is going to be back ceaselessly to check out new posts
Jasper
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 12:30 ق.ظ
It is perfect time to make some plans for the long run and it is time to be
happy. I've learn this put up and if I may just I wish to counsel you few fascinating things
or suggestions. Perhaps you could write subsequent articles relating to this article.

I desire to read more issues approximately it!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:39 ق.ظ
Every weekend i used to go to see this web site, as i wish for enjoyment,
since this this web page conations genuinely pleasant funny material too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

ﺟﮏ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ

joke and fun